ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

گفتگو : میشه بپرسم «فایده» آنارشیسم برای اجتماع چیه؟

میشه بپرسم «فایده» آنارشیسم برای اجتماع چیه؟

امکان عملی مشارکت همگانی در پیش برد سرنوشت جمعی
جلوگیری از اعمال قدرت یک بخش از جامعه بر کل جامعه و از بین بردن اعمال دیکتاتوری اقلیت یا دیکتاتوری اکثریت بر کل جامعه
جلوگیری از انباشت ثروت و تمرکز قدرت در دست بخش کوچکی در اجتماع
استفاده از خرد جمعی به جای رهبری فردی در اداره جامعه

و هنگامی که آنارشیسم (به فرض) به این اهداف ایده آل گرایانه خود بطور کامل دست یافت، نظم نوینی بر پا می کند؟ و به این ترتیب زمینه را برای به وجود آمدن آنارشیستهای بعدی فراهم می کند؟

آنارشیسم انتها ندارد و یا نقطه پایان و همیشه سیال و در حال تحول و دگرگونی خواهد بود. آنارشیستها برای همان مقطع که در آن هستند تصمیم لازم را می گیرند و نه برای همیشه یا برای همه نسل ها

مبارزاتی که برای هدف و اهدافی انجام می شوند در دستیابی نسبی به این اهداف است که معنا پیدا می کنند. آنارشیسم که در هر مرحله دستیابی به این اهداف در قالب ضد فلسفه وجودی خود استحاله شود، چطور می تواند قابل درک و پذیرش باشد؟ به عبارت دیگر، من آنارشیست امروز، چطور می توانم بر ضد آنچه خود در آینده آن خواهم شد مبارزه کنم؟


من از استحاله در قالب ضد فلسفه وجودی خود آنارشیسم چیزی نگفتم و این تعبییر شما است و نمی دانم چگونه به این نتیجه رسیدید

آنچه شما به عنوان «اهداف» آنارشیسم نام بردید همه مفاهیمی هستند که جوامع توسعه یافته خود را در جهت برقراری آنها معرفی می کنند، در حالیکه دستیابی به چنین مفاهیمی (عدالت اجتماعی، دموکراسی، آزادی های فردی و ...) بصورت کامل و صد درصد غیر ممکن هستند. برداشت من از آنارشیسم و صحبت شما این است که آنارشیسم در صدد شکستن چارچوبهاست، ولی از آنجا که با چارچوب شکسته امکان ادامه بقای اجتماع نیست، مجبور است که چارچوب های جدیدی بنا کند و در همین نقطه است که در برابر فلسفه وجودی خود (شکستن چارچوبها) قرار می گیرد


بله درست است که بی نظمی هم خودش نوعی نظم است و یا مثلا بی قانونی هم نوعی قانون است, ولی این کجا و آن کجا

دوست عزیز , اهداف آنارشیسم جهانی است و فقط مربوط به جوامع توسعه یافته نمی شود و نمی دانم این چگونه شناختی است که شما از آنارشیسم دارید و یا چگونه به آن رسیده اید. هر کدام از ما داریم از 2 ساختار مختلف صحبت می کنیم و احتمالا عدم شناخت یکسان ما از آنارشیسم و جامعه آنارشیستی است که متوجه مفاهیم مورد بحث یکدیگر نمی شویم.

منظور من این نبود. از نظر من و بنا بر شواهد موجود (آنارشیستهای معاصر و تنها جنبش آنارشیستی مستقل و در محدوده عمل اجرا شده که سراغ دارم، یعنی آنارشیستهای اسپانیا پیش از جنگ داخلی) آنارشیسم تنها یک بولدوزر است. آنارشیست مایل به خراب کردن است و آنجا که بخواهد بر ویرانه های آنچه خراب کرده چیزی بسازد، دیگر آنارشیسم نیست و خود به هدف تخریب آنارشیسم تبدیل می شود

آنارشیسم صرفا اگر به معنای تخریب گری باشد حرف شما درست است اما این معنای آنارشیسم نیست. آنارشیسم دولت , قدرت , قانون حاکم , مرز های موجود , زندان ها, نظم موجود, اقتدار , سلطه , حق ویژه , نظام سرمایه داری و ... را تخریب می کند و به جای آن با مشارکت و خرد جمعی جامعه آنارشیستی را اداره می کند

به نظر من «مشارکت و خرد جمعی» عبارتهای مبهمی هستند. دقیقا قرار است چگونه باشد؟ یک نظام شورایی؟

اگر یک مفهوم مشترک از اداره جامعه توسط شورا های خود گردان محلات , ادارات , کارخانجات و.... مورد نظرمان باشد بله بخشی از آن است به اضافه تشکلات داوطلبانه خود گردان اجتماعی و فداراسیون هاو...


اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی این تجریه را از سر گذراند و چندان موفق نبود


لطفا این 4 مقاله را بخوانید
http://andishehnovin.blogspot.com/2010/02/blog-post_25.html
http://andishehnovin.blogspot.com/2010/02/blog-post_17.html
http://sabotage.blogfa.com/post-10.aspx
http://sabotage.blogfa.com/post-12.aspx

دوست عزیز پس معلوم است چیزی از آنارشیسم نمی دانید که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را با آنارشیسم یکی می پندارید

در اتحاد جماهیر شوروی دولت , حزب , ارتش, پلیس, مرز, نیروگاه و سلاح اتمی, زندان , اعدام , انباشت ثروت, تمرکز قدرت, اتوریته , اقتدار, هیراشی , حق ویژه و انحصاری و... وجود داشت که آنارشیسم از اساس با آن مخالف است. دوست عزیز اینگونه نتیجه گیری کردن باعث می شود که عدم اطلاع شما از آنارشیسم را نشان دهد اگر نگوییم که سیاسی و مغرضانه است حد اقل عدم شناخت و مطالعه شما را در این زمینه نشان می دهد

البته امیدوارم دوستان دیگر نیز در این بحث شرکت کنند. به هر حال با سپاس از شما که این بحث را ایجاد کردید دوست عزیز

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

خرج آخرت در کار دنیا

(درنگی بر استفاده‏ی ابزاری از مذهب در مبارزات انتخاباتی)

برگرفته از شماره چهاردهم «قدرت» رضا کیان
هر روز با نزديک‏تر شدن به برگزاري دومين دور انتخابات پارلماني در کشور، فضاي انتخابات نيز داغ‏تر مي‏شود. کانديداهاي پارلمان دوم با استفاده از شيوه‏ها و ابزارهاي گوناگون تقلا دارند تا با جلب توجه مردم راه رسيدن به پارلمان را براي شان هموارتر بسازند. استفاده از شعارهاي عجيب و غريب و گاه بالاتر از صلاحيت يک نماينده‏ي پارلمان، دامن زدن به احساسات قومي-مذهبي، استفاده از پول و نان و هزاران شيوه و ترفند ديگر از جمله شگردهايي است که بيشترين کاربرد را در کارزارهاي انتخاباتي کانديداهاي پارلماني دور دوم دارند. هرچند اين دومين تجربه‏ي انتخابات پارلماني براي مردم افغانستان است که تلاش مي‏کنند با فرستادن نمايندگان شان در پارلمان کشور اراده‏ي شان را در قدرت تمثيل کنند، ولي مردم با کسب تجربه‏ي اندک از انتخابات اول پارلماني و کارکرد نه چندان موفق نمايندگان شان در پارلمان اول، و نيز غوغاي مأيوس کننده‏ي تقلب گسترده در انتخابات‏هاي قبلي و حتا نگراني از ادامه‏ي آن تقلب‏ها در انتخابات پيش‏رو، به نظر مي‏رسد ديگر با آن شور و هيجان اولين انتخابات پارلماني، در دومين دور انتخابات شرکت نکنند. انتخابات اول پارلماني بيشتر يک انتخابات درون قومي بود تا يک انتخابات ملي. چون ساليان طولاني بي‏اعتمادي بين مردم افغانستان و محروم بودن بعضي از اقشار کشور از ابتدايي‏ترين حق سياسي شان باعث مشارکت گستردهي مردم در انتخابات شد. شايد تنها دليل مشارکت گسترده‏ي مردم در انتخابات قبلي، ابراز و تثبيت هويت سياسي بعضي از اقوام کشور بود. تلاش براي ابراز هويت بعضي از اقوام در سياست کشور از يک طرف و بي اعتمادي گسترده بين اقوام افغانستان از طرف ديگر باعث شد که مردم نتوانند فارغ از پايبستهاي قومي و مذهبي وارد کارزار انتخاباتي شوند. بنابراين تمامي مبارزات و کمپاينهاي انتخاباتي در سطح کوچک اقوام منحصر ماند. ودر کنار اين مسئله يک تعداد از کانديداها با درک اين حساسيت، تلاش کردند با دامن زدن به حساسيتهاي قومي و مذهبي راه رسيدن به کرسي پارلمان را برايشان هموارتر بسازند. در کنار استفاده از احساسات قومي، امر معمول ديگر در مبارزات انتخاباتي استفاده از احساسات مذهبي مردم در کمپاين‏هاي انتخاباتي کانديداها ميباشد که در دور اول انتخابات نيز به وفور مشاهده شد. استفاده از سمبول‏هاي مذهبي در عکسها، استفاده از شعارهاي مذهبي، استفاده از ادبيات مذهبي در مبارازت انتخاباتي و ساختن مساجد واماکن مذهبي از جمله نمونههاي معمول استفاده از مذهب در مبارزات انتخاباتي است که کانديداها تلاش دارند براي رسيدن به يک موقف کاملا سياسي از مذهب سود جويي کنند. ولي سوال اين جاست که آيا استفاده‏ي ابزاري از مذهب در انتخابات ميتواند يک امر معقول و يا حداقل داراي نتايج خوب باشد يانه؟ افغانستان يک کشور مذهبي است و دين و مذهب نفوذ فراوان و تعين کنندهاي در افکار و رفتار مردم دارد. اگر خواسته باشيم تأثير باورهاي مذهبي را در رفتار افراد جامعه‏ي افغانستان بررسي کنيم شايد از کوچک‏ترين و بي‏اهميت‏ترين رفتار تا بزرگ‏ترين و مهمترين رفتارهاي افراد به نحو مستقيم و يا غير مستقيم متأثر از مذهب و باورهاي مذهبي اند. رفتارهاي سياسي، اجتماعي و حتا فرهنگي مردم بر مبناي ارزشها و باروهاي مذهبي آنان شکل گرفته اند. در ميان اين حوزههاي مشخص، سياست يکي از حوزههاي بااهميت است که معمولا در طول تاريخ سياسي کشور مذهب به گونههاي مختلف تأثيراتاش را در جهت‏دهي آن به جا گذاشته است. حرکتها و جريانهاي فکري و سياسي‏اي که اندکترين تقابل را با باورهاي مذهبي مردم در رفتارهاي سياسي شان نشان داده اند، با مقابله‏ي سخت و شديد مردم روبرو شده و گاهي منجر به شعله‏ور کردن آتش خشونتهاي ويران‏گر در کشور شده است. و برعکس جريانهايي که ولو فقط به نام مذهب خواسته اند قدرت را در دست بگيرند و به قدرت شان مشروعيت مذهبي ببخشند، توانسته اند به سادگي براريکه‏ي قدرت تکيه بزنند. مذهب به دليل آن‏که از يک‏سو تاحدود زيادي براي عموم مردم دور از دسترس استدلال‏هاي عقلاني قرار دارد و از سوي ديگر، و نيز به همين دليل، متوليان رسمي و انحصاري دارد، زمينه‏ي استفاده‏ي ابزاري از آن نيز براي کساني که برآن توليت انحصاري دارند بسيار زياد است. روشن‏ترين نمونه‏هاي استفاده‏ي ابزاري از آن در سياست را مي‏توان در جوامعي ديد که سياست با توجيهات مذهبي عمل مي‏کند. بايد توجه شود که اصولاً سياست با مسايل عرفي و دنيايي و روزمره‏ترين مسايل زندگي انسان‏ها سروکار دارد. ولي وقتي براي آن توجيه مذهبي مي‏تراشند تلاش عمده برآن است که آن را از دست‏رس عموم مردم دور نگهدارند. دوران امارت اسلامي طالبان روشن‏ترين نمونه‏ي اين نوع استفاده از مذهب در سياست است. بادر نظر داشت اين واقعيت امروز يک تعداد از کانديداهاي پارلمان تلاش دارند با استفاده از مذهب برايشان موقف و مقام سياسي دست و پا کنند. نمونه‏هاي زيادي وجود دارد از اين که مثلا يک کانديد براي مردم يک شهرک مسجد ساختهاست، و مردم شهرک تعهد سپردهاند که نبايد به کسي ديگر غير از همان فرد رأي بدهند، مهم نيست که اين کانديد آدم مناسب براي نمايندگي آنان در پارلمان است يانه، مهم اين است که براي مردم مسجد ساخته است. ساختن مسجد، مثل هرکار عام‏المنفعه‏ي ديگر، ولي استفاده از اين وسيله براي رسيدن به قدرت و دربند درآوردن مردم با وجدان مذهبي‏شان به هيچ وجه قابل دفاع نيست. استفاده‏ي ابزاري از مذهب براي رسيدن به قدرت به دلايل متعددي که در ادامه خواهد آمد قابل توجيه نيست. اولاً مذهب يک حوزه‏ي مستقل از سياست است و مداخلههاي نه چندان ضروري يک حوزه‏ي مستقل در امور حوزه‏ي مستقل ديگر به جاي اين که مفيد واقع شود، در خيلي از موارد آنگونه که تجربه شده است پيامدهاي منفي غيرقابل کنترولي را ايجاد ميکند. تاريخ سياسي بشر و حکومتهاي ديني امروزي همه مؤيد اين واقعيت اند که رسيدن به قدرت با استفاده‏ي ابزاري از مذهب فاجعه خلق مي‏کند. شايد بي‏جا نباشد که ادعا کنيم در تاريک‏ترين برهههايي از تاريخ بشر سوء استفاده از مذهب بيشتر از هميشه وجود داشتهاست. يعني استفاده‏ي ابزاري از مذهب عامل اصلي فاجعه و ويرانگري بوده است. اروپاي قرون وسطي يک نمونهاي از اين واقعيت است. و امروز نيز نمونه‏هايي از اين واقعيت تلخ وجود دارند که چگونه با استفاده‏ي ابزاري از مذهب در سياست، فاجعه‏هاي وحشتناکي خلق کرده اند. ثانيا، اولين قرباني استفاده‏ي ابزاري از مذهب در سياست، عقلانيت سياسي است. عقلانيت سياسي حکم ميکند که مردم آزادانه به کسي رأي دهند که شايستگي رفتن در پارلمان را داشتهباشد، فارغ از دخيل کردن قيد و بندهايي که امکان انتخاب آزادانه را از مردم بگيرند. مهم نيست که يک فرد مسجد ساخته است يا نه، مهم اين است که اين فرد مي تواند يک نماينده‏ي شايسته در پارلمان باشد؟ ولي استفاده‏ي ابزاري از مذهب در انتخابات، مثل سوء استفاده از هر ارزش ديگر، مي‏تواند عقلانيت و هوشياري سياسي را از مردم سلب کند و در نتيجه مردم بجاي اين‏که معيارهايي چون تخصص، توانايي، شايستگي و تعهد کانديداها را در انتخاب شان در نظر بگيرند، به کساني رأي ميدهند که مثلاً براي‏شان مسجد ساختهاند. مردم نبايد فراموش کنند که کساني که فقط در هنگام انتخابات به ساختن مسجد و اماکن مذهبي براي مردم مي‏پردازند، فقط در پي به دست آوردن راي مردم اند، نه بيشتر. زيرا مردم حق دارند اين سوال را از آنان بکنند که چرا در زماني ديگر دست به اين اقدامات خيرخواهانه نزده اند. پس بايد گفت که اين يک معامله يا «خريد» راي است نه بيشتر. همچنان بايد دقت کرد که مردم با راي شان سرنوشت سياسي خود را رقم مي‏زنند. بنابراين فروش راي، به هرقيمت و با هرتوجيه که باشد، در واقع به معناي فروش سرنوشت سياسي شان خواهد بود. لاجرم مردم مي‏دانند و حوادثي که در طول سال‏هاي اخير از سرگذرانده اند به آن‏ها به روشني فهمانده است که سرنوشت سياسي شان در گرو تصميم‏هاي عقلاني سياست‏مداران متعهد و باشعور و آگاه آنان مي‏باشد. پس فروش راي، به هر قيمتي که باشد، به زيان مردم خواهد بود. ثالثا، کانديداها راه‏هاي مختلفي براي برنده شدن شان به کار خواهند بست. مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از: اول، ارايه‏ي يک منطق سياسيِ قوي و قابل قبول براي جامعه. دوم، پول، و سوم، اقناع مذهبي يا استفاده از باورهاي مذهبي مردم به نفع خود. کساني که با يک منطق سياسي قابل قبول و قابلدرک وارد کارزار انتخاباتي شدهاند، تلاش ميکنند با ارايه‏ي اين منطق، شايستگي خود را اثبات کنند و با احترام به حق انتخاب مردم، خود را به عنوان يک گزينه‏ي برتر نشان دهند. حضور اين کانديداها در مبارزات انتخاباتي در هر صورت نفعي براي جامعه دارد؛ چه برنده شوند يا نشوند، زيرا اگر برنده شدند به قول معروف «نور علي نور»، مردم نماينده‏ي شايسته‏ي خود را يافته اند. ولي اگر به پارلمان راه نيافتند حداقل توانسته اند منطق سياسي را در جامعه تقويت کنند. ولي کساني که فاقد منطق سياسي قوي اند، چون مي‏دانند که از اين طريق نمي‏توانند رأي بدست آورند، شروع مي‏کنند به مصرف کردن پول يا استفاده‏ي ابزاري از باورهاي مذهبي مردم. يکي از راه‏هاي موثر براي آن‏ها استفاده‏ي همزمان از اين دو امکان است، يعني پول را براي اقناع و شکار باورها و اعتقادات مذهبي مردم استفاده مي‏کنند. مثلاً نه تنها راي مردم را با پول مي‏خرند، بلکه مي‏روند براي شان مسجد و منبر مي‏سازند تا هم آن‏ها را در گرو پول شان بياورند و هم در گرو احساسات و باورهاي مذهبي خود شان. تأکيد مي‏کنيم که ساختن مساجد و اماکن مذهبي در نفس خود نه تنها کار بدي نيست بلکه بسيار شايسته هم هست، ولي آنچه که قابل نقد مي‏باشد اين است که بعضي از کانديداها ميکوشند با اين کار، ضعفشان را در ارايه‏ي يک منطق قوي سياسي براي مردم بپوشانند. بنابراين بايد به اين نکته توجه کرد که چه کسي مي‏تواند نماينده‏ي شايسته‏اي در پارلمان مي‏باشند. صرفاً اين مساله کفايت نمي‏کند که کسي براي گرفتن راي به مردم کمک کند، نان بدهد، مسجد بسازد و...
http://royesh12.blogspot.com/2010/08/blog-post_8129.html

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

اگر دو دفعه دعا کردید در ماه رمضان و دعای شما نگرفت چند راه وجود دارد

اگر دومین دعا هم مثل اولی جواب نگرفت بعدش باز هم می شنیم دعا می کنیم. آنقدر دعا می کنیم تا خدا بیفتد تو رو درواسی یا از رو بره یا اینکه نذر می کنیم که دعا مستجاب بشه یا برای اون نماز مخصوص می خوانیم یا اینکه بعدش صدقه می دهیم یا به یک آخوند پولی می دهیم تا بین ما و خدا واسطه گری کند

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

به یاد پدر

گاهی بدترین دقایق آنگاه نیست که گریه میکنی‌

گاهی بدترین دقایق آنگاه است که نمیتوانی‌ گریه کنی‌
...
گاهی از شدت بغض در بستر بیماری مانند پدر

گاهی که صدای فرزند را شنید و هر بار بغض کرد

گاهی آنچنان بیمار که خبر مرگ پدر را می‌شنوی

گاهی همچون پدر بغض گلویت را فرا می‌گیرد

گاهی مانند پدر در بستر بیماری خبر مرگ پدر می‌‌آید

گاهی حتا نمیتوانی‌ به مرگ و خاطرات پدر فکر کنی‌

گاهی بغض گلویت را میگیرد و نمیگذارد حتا به پدر فکر کنی‌

گاهی بیماری اجازه گریه به تو نمیدهد و امانت را می‌‌برد

گاهی پدر نمی‌دانستم چرا نمیتوانی‌ پای تلفن حرف بزنی‌

گاهی پس از مرگ پدر میفهمی که میدانسته که دیگر فرزند را نخواهد دید

گاهی میفهمی که پدرت در آخرین سکته بیشترین اعضای بدنش آسیب دیده

گاهی پس میفهمی که پدر میدانسته که دیگر فرزندش را نخواهد دید

گاهی میفهمی که چرا پدر حق داشته که نتواند حتا گریه کند

گاهی میفهمی که بغض پدر آگاهی‌ به ‌مرگی است که ندیدن فرزند است

گاهی میفهمی که چند ماه آخر چرا پدر بغض می‌‌کند

گاهی میفهمی که بغض پدر اعتراض بود و فریاد

گاهی میفهمی که بغض پدر فریادی بود که من آن را نفهمیدم

گاهی پدر می‌دانم که نیستی‌ اما اگر بودی یادت می‌‌آمد

گاهی یادم می‌‌یاد که می‌‌گفتی‌ من فقط اومدم تو را ببینم

گاهی یادم می‌ یاد که در بستر بیماری بودی مانند خواهرت

گاهی خواهرت تنها عمه و تنها خواهر تو

گاهی که از من پای تلفن چیزی می‌‌پرسید که بدنم می‌‌لرزید

گاهی هر بار کسی‌ از فامیل که سن بالایی‌ دارد و یا بیمار است تنم میلرزد

گاهی که می‌‌پرسند که آیا بر می‌‌گردی یا دیگر نه

گاهی که می‌‌پرسند که آیا ما باری دیگر هم دیگر را خواهیم دید

گاهی بر خود می‌‌لرزم که باری دیگر عزیزی میرود که دیگر نخواهم دید

من آرزوی سفر دارم

من آرزوی سفر دارم

اما نه به سرزمین رویاها

من قصد پرواز دارم
...
اما پرواز به سرزمینی بی‌ نام و نشان که ناکجا آبادی است

پرواز به سرزمینی دور دست که هر شب خواب آن را می‌‌بینم

پرواز در خواب به سرزمین بی‌ آرزو ها را آرزو است

در این سرزمین احساس خفگی و تنگی نفس دارم

در این سرزمین چیزی مرا به سوی خود نمی کشد

اما پرواز و سفر جرعت و شجأعت می‌‌خواهد

پرواز و سفر جسارت و عزمی راسخ میخواهد

پرواز به سرزمینی ناشناخته که همسفر می‌‌خواهد

همسفری که دست در دست هم پرواز کنیم به فرا سرزمین مردمان

همسفری که در سفر نیستی‌ هستی‌ خود را یابیم

من هم مدت‌ها است که قصد سفر دارم

سفر به سرزمینی دور دست برای خود رها یی

نه نه اینجا سرزمین من نیست

در این سرزمین من بیگانه ام

در این سرزمین متروکه من و احساسم ایزوله شده ایم

اینجا سرزمین من نیست

اینجا سرزمین انسان‌هایی‌ است که من در آن بیگانه ام

اینجا سرزمین از خود بی‌ خود بیگانگان و مسخ شدگان است

اینجا سرزمین به مسلخ برده گان و بندگان است

اینجا سرزمینی است که درک مفهوم انسان بودن سخت است

اینجا سرزمینی است که مفاهیم رنگ باخته اند و واژه‌ها بی‌ معنا گشته اند

اینجا سرزمینی است که زنده گان آن تو گویی سال‌ها است که مرده اند

من قصد سفر دارم

من قصد سفر دارم از این باتلاق تاریک
که مخفی گاه مار های سیاه در هم تنیده است
از این کشت زار های شور
از این دیر های مخوف و از این ازدحام بی کسی قصد سفر دارم

میخواهم از سر زمین های بدون بهار دور شوم
واز پیچ و تاب های بازار هایی که در آن انسانیت معامله میکنند.....ه
من از بوی سیگار در صبح یک روز آفتابی بهار متنفرم
خواهم رفت تا جایی که دود ها مرا پیدا نکنند.....ه

من قصد سفر دارم
از این بی تناسبی افکار که ما را با خود به قهقرا میبرند
از بی تفاوتی اشیای متحرک
و از رسوا شدن چهره کوه از پشت نقاب برف زیر آفتاب تابستان دل تنگم

از آرزو کردن در چهار چوب قوانین بین المللی نفسم میگیرد
به صحراهایی خواهم رفت که فریاد در آنها تجاوز به سکوت نباشد
و بتوان با آسودگی لبخند به یک کودک به همه انسانها لبخند زد....ه

من قصد سفر دارم
به شهر هایی که بتوان در معابدش نماز خواند و در مساجدش رقصید
سرزمینی که رود هایش آزادانه با دشت ها عشق بازی میکنند
و هر رود حق دارد دریا باشد
و مردمش تا به حال نام سد را نشنیده اند
جایی که جای مسیل ها دسته گلهای آشتی میروید و حریم ها محترمند

میخواهم با پرندگان مهاجر از پاییز سفر کنم
تا جایی که طاووس ها را به جرم زیبایی گردن نمیزنند
و کلاغ ها برای نگاه غمگینشان سنگسار نخواهند شد

من به فکر بازارهایی هستم که در آن با سکه های یک رو تجارت می کنند
و مردمانش به سکه هایی که گنبد مساجد روی آنها چرک گرفته دل خوش نمیکنند
دورویی و خیانت و پندار بد قیمتی ندارند و برای نیکی و مهر و وفا قیمتی نیست

آنجا باد از نسیم گریزان نیست که از بر خورد دستهایشان انفجاری اتمی روی دهد
و کسی روز خوب را با روز بد عوض نخواهد کرد.....ه

من از تفنگهای بی وفا و لجباز که گلوله بالا می آورند
و از تصاویر خشمگین که مرگ را به سخره گرفته اند میترسم
و قهرمانهایی که آخر داستان در قبر های مرطوب میپوسند
از قصه هایی که اگر مرگی در آن نباشد از دور خط میخورند هم نفرت دارم
درود بر مردمانی که زندگی را زیبا میکنند و زنبیلشان پر از خوشه های امید است...ه

مرگ با دندانهای طلا و گیس های شانه کرده هم
چیزی از پایان فرصت زندگی کم ندارد....ه

اینجا خوب است برای فولاد های سیاه که در نیم شب یخبندان تیز میشوند .
اینجا زندگی کردن برای آدم های سرمایی سخت تر از این حرفهاست
من با پرندگان مهاجر قصد سفر دارم.....ه



مهدی گلسرخ
http://shabbeesobh.persianblog.ir/1382/9/